bookmark

معنی گريز

گريز

[اسم‏][فارسی‏]فرار.و فرارى و گريغ.و هزيمت و پشت دادگى.و ضلالت و نفرت و كراهت و پرهيز و احتراز.و صوم و روزه.و سردار لشكر.و مرد زبان آور. و آن جزء از تير كه از ديوار برآمده باشد.و چاره نداشتن.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2899)
sourceLink

زيرك و دلير.
(
فرهنگ قواس
, ص96)
sourceLink

گريز

(اسم مصدر) گريختن.فرار كردن. || رهايى|| (اصطلاح شعر) در قصايد به بيتى گفته مى‌شود كه پس از مقدمۀ قصيده يا تشبيب آن مى‌آورند و پس از آن به مدح مى‌پردازند.بيت تخلّص در قصيده.
(
لغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2427)
sourceLink

گريز پا

[صفت‏][فارسی‏]فرارى و گريزنده.و بى‌قرار و بى‌ثبات.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2899)
sourceLink

ضرب المثل گريز

چو جنگ‌آورى با كسى در ستيز كه از وى گريرت بود يا گريز.

سعدى.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص639)
sourceLink

چو پيروز گردى ز تن خون مريز كه شد دشمن بدكنش در گريز.

فردوسى. رجوع به: ميتوان كشت...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص637)
sourceLink

گريز به هنگام با سر به جاى به از پهلوانى و سر زير پاى

(فردوسى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص631)
sourceLink

آنچت به كار نيست چرا جویى - ز آنچت گريز هست چرا گویى

ناصر خسرو.
(
امثال و حکم
, ص48)
sourceLink

چو جنگ‌آورى با كسى درستيز كه از وى گزيرت بود يا گريز

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص288)
sourceLink

عشق از اول سركش و خونى بود تا گريزد هركه بيرونى بود

(مولوى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص542)
sourceLink

وقت ضرورت چون نماند گريز دست بگيرد سر شمشير تيز

(سعدى)
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص765)
sourceLink

وقت ضرورت چو نماند گريز دست بگيرد سر شمشير تيز

(
فرهنگ عوام
, ص630)
sourceLink

چون مرد جنگ را نبود آلت حيلت گريز باشد ناچاره.

ناصر خسرو. رجوع به: الفرار مما...، و رجوع به: از تو حركت...، شود.
(
امثال و حکم
, ج2 , ص667)
sourceLink

لئيم‌زاده چو منعم شود از او بگريز

(...كه مستراح چو پر گشت گنده‌تر گردد)سعدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص647)
sourceLink

نه جاى درنگ و نه راه گريز

همانند:نه پاى گريز و نه دست ستيز.
(
فرهنگ عوام
, ص618)
sourceLink

(...پس اندر همى‌رفت بهرام تيز)فردوسى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص751)
sourceLink

نه دست ستيز و نه پاى گريز

همانند: نه پاى گريز و نه دست ستيز.
(
فرهنگ عوام
, ص619)
sourceLink

نه پاى گريز و نه دست ستيز

قضائى است روى داده.چارۀ كار از كف اختيار برون رفته.
(
فرهنگ عوام
, ص617)
sourceLink

چاره‌اى نيست نه فرار توان كرد نه مبارزه.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص751)
sourceLink

نه راه گريز و نه راه ستيز

همانند: نه پاى گريز و نه دست ستيز.
(
فرهنگ عوام
, ص619)
sourceLink

نه راه گريز و نه دست ستيز

همانند نه دست ستيز و نه پاى گريز.
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص752)
sourceLink

گريز به هنگام،پيروزى است

(به جنگ ار چه رفتن ز بهروزى است...)اسدى
(
فرهنگ بیست هزار مثل و حکمت و اصطلاح
, ص631)
sourceLink

از بخش گريز نيست

بخش و بخشش بمعنى قسمت و قضاست. تمثل: مترسيد از نيزه و تپر و تيغ كه از بخش ما نيست روى گريغ. دقيقى. ز بخشش بكوشش گذر چون بود. فردوسى. ز بخشش بكوشش نديدم گذر. فردوسى.
(
امثال و حکم
, ص104)
sourceLink

گريز في الاصطلاح

گريز

گريز زدن: گفتارى را منتهى به موضوع ديگر كردن، مطلبى را به مطلب ديگر پيوستن با تناسب، چنانكه روضه‌خوانان از حكايتى به واقعۀ كربلا يا يكى از شهدا روند. واعظان و روضه‌خوانان، به تناسب بحث و گفتارى كه دارند، مرثيۀ خاصّى از كربلا را مى‌خوانند يا به مصيبت خاصّى از مصائب چهارده معصوم مى‌پردازند. مثلا اگر موضوع سخن دربارۀ جوان يا كودك باشد، مصيبت على اكبر يا على اصغر را مى‌خوانند و از مراسم دفن با شكوه كسى، به بى‌غسل و بى‌كفن و دفن ماندن پيكر سيد الشهدا در كربلا منتقل مى‌شوند. اين انتقال از موضوع يا حادثۀ خاص به واقعۀ كربلا و امام حسين يا يكى ديگر از شهدا «گريز زدن» نام دارد. در حركتهاى حماسى و انقلابى نيز بصورتى ديگر گريز به صحراى كربلا زده مى‌شود و ياد آن حادثه، سرمايۀ الهام مى‌گردد. «بخاطر نشر شهادت و فلسفۀ شهيدان است كه شيعه، به بهانۀ مرگ برادر و عمو و دايى و پسر خاله و پسر عمّه... ياران و خويشاوندان را گرد مى‌كرده و يكباره به كربلا گريز مى‌زده‌اند و از حسين و شهيدان شيعه مى‌گفته‌اند.» ← عزادارى، روضه، آداب وعظ و منبر، ذكر مصيبت
(
فرهنگ عاشورا
, ص381)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.